تبليغاتX
به کلبه جوونی خوش اومدی

برای خوش گذرونیه تمام جوونهای باحال

◄☼ عشق...................یا...................تنهایی


 

 

گاهي براي پر کشيدن از اين قفس تمام وجودم از ابر ميشود گاهي براي مرگ و صفا و صداقت و پاکي گاهي به سوگ عشق و وفا شاعرانه ميسوزد گاهي گمان ميکنم دلم با زمانه نيست با عطر لاله و نرگس جاودانه نيست گاهي براي سوختن من بهانه مي گيرد گاهي براي خلق خدا بي بهانه مي سوزد گمان مدار که دلم با زمانه مي سازد چه سازشي؟ که دلم از زمانه ميسوزد.

 

 عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست،بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بیاموزی

 

عشق را با هيچ تصويری نميتوان نشان داد... ولی همه تصويری از عشق در ذهن خود دارند.

 

 عشق را با التماس به ديگري ابراز نکن ، التماس او را عاشق نمي کند . عشق با واژه شروع نمي شود ، اما گاهي در واژه جلوه پيدا مي کند . عشق فراتر از گفته هاي تو و شنيده هاي معشوق است . گاه ميتوان يک دنيا حرف زد؛ بي آنکه لب از لب باز کرد عاشق حقيقي التماس نمي کند . تملق و پافشاري نمي کند . فقط مي پذيرد و مي بخشد

 لحظه ها را با تو بودن ، در نگاه تو شكفتن حس عشق و در تو ديدن ، مثل روياي تو خواب با تو رفتن ، با تو موندن ، مثل قصه تو رو خوندن تا هميشه تو رو خواستن ، مثل تشنگي آب


 مرگ از زندگي پرسيد : " اين چه حكمتي است كه باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه كنم ؟! " زندگي لبخندي زد و گفت : " دروغ هايي كه در من نهفته است و حقيقت هايي كه تو در وجودت داري


 وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن


ديشب نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييز ... واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم ... واسه سربلندي کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعي که اب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باشه

 


 

 

 

 

|+| ◄خط خطی شده توسط نازی فراهانی در جمعه 27 بهمن1385 ساعت 22:37 |