تبليغاتX
به کلبه جوونی خوش اومدی

برای خوش گذرونیه تمام جوونهای باحال

◄☼ حقیقت دوست داشتنیه

حقیقت دوست داشتنیه

 به جرم اينكه خيلي ساده بودم به زندان دلت افتاده بودم... اگرچه حكم چشمانت ابدبود براي مرگ هم آماده بودم

 یادمون باشه که تردیدها همیشه به ما خیانت میکنن پس تردید رو کنار بگذاریم و در کهکشان امروز و روزهایی که بهانه ایست برای عاشقی با دستان ماه، گیسوان خورشید رو شونه کنیم

 انسان موفق کسي است که بتواند با آجرهايي که به سمت او پرتاب ميکنند، بناي محکمي بسازد

 هرگز چشمات رو براي کسي که معناي نگاهت رو نمي فهمه گريان نکن


 دوست داشتن تمثيلی از نفس کشيدن من است، سزاواری من در زندگی، شايستگی‌ام در بودن! ... اگر سزا بود چنان در آغوش‌ می‌فشردم که يکی گرديم، و در آن پيکر، نه من دلتنگ می‌شدم، نه او می‌گريخت

 زندگی همانند ستاره هاست که در کنار غروب یک ستاره، ستاره ای دیگه طلوع میکنه. پس امید همیشه حضورداره اما این امید زمانی میتونه لباسی هدفمند به تن کنه که رنگ انگیزه به خودش بگیره و چه انگیزه ای پر توان تر از عاشقی


 راهي به سوي ابديت همه ي ما به جستجوي يک حامي هستيم ، واي بر ما اگر تو آن حامي نباشي ... اي پاينده ي مقدس ، اي منزه و بخشنده ، اي نجات دهنده، ما را آگاهانه به دستان مرگ مسپار

وقتي با يك انگشت به طرف كسي اشاره ميكني و اون رو مسخره ميكني اگه خوب نگاه كني ميبيني كه سه تا انگست ديگه به طرف خودته

 

|+| ◄خط خطی شده توسط نازی فراهانی در جمعه 29 دی1385 ساعت 14:50 |
◄☼ حرفهای تازه


وعشق آغاز شد 

عشق يعني کوچک کردن دنيا به اندازه يک نفر و بزرگ کردن يک نفر به اندازه دنيا


 
خیلی وقت بود که باورم شده بود دیگر قرار نیست آمدنی  رفتن تو را معنی بخشد..

اما چند روزی می شود که از رویا بیرون آمده و در کنارم قدم می زند...

باور کن من نه دعایی کردم نه آرزویی که اینچنین شد...

بیا  برایم معنی کن...

خسته ام...می خواستم باور کنم که هنوز هم می شود کودک بود


می خواستم باور کنم هنوز هم می شود احساس کرد


بدنم خراشيده است

از التهاب اين روزهاي ناهمگون.

چنين تازنده تاختند

و نيمي از من را در هم شکستند

و نيمي ديگر را

بيدار کردند.

به کدامين بيانديشم؟

نيمي که بر تکه هايش مي گريم

يا نيمي که از هشياري

به دوردستها مي نگرد؟ 

زندگی بی عشق یعنی ناکامی



دلم خیلی تنگه برات اندازه تک تک ستاره ها دلتنگم

اندازه ی تک تک لحظه هایی که تو رو ازشون تمنا کردم

اندازه ی اشکایی که تو هیچ وقت ندیدیشون

اما نقش نگاهت توی تک تک قطره هاش بود . اشکایی که دونه دونه

و قطره قطره اش واسه تو بود ، واسه داشتنت، واسه بودنت...

به قداست تمام لحظه هایی که بوی تو رو داره قسم ، برای نگاهت بی تابم

برای نگاهی که بیادو بخونه ی همه ی حرفای نگفته مو، همه حرفایی که توی دلم

فریاد زدم و تو نشیندی نه شنیدی اما جواب ندادی

قسم به نگاه پاکت که دل به ناز هیچ نگاهی نسپردم

هرجا که میرم ، هرجا که نگاه می کنم فقط تصویر تو توی قاب

چشمم جا می گیره می خوام دوری تو رو تاب بیارم اما دلم نمی تونه

طاقتش تموم شده ... دلم خیلی هوای بارون کرده می بینی ؟

آسمونم سنگدل شده ، اونم دیگه اشکاشو ازم پنهون می کنه

اون که هر شب و هر روز داره بی تابی مو می بینه اون دیگه چرا؟

آخ که چقد دلم می خواد با پرستوها کوچ کنم بیام به سرزمین تو

بیام کنار تو می دونی ؟ دلم خیلی تنگه برات ... وخودتم می دونی

که بی تو من می میرم .

هدیه برای تو


(((اينو با دقت بخونید)))) دخترک هميشه ميگفت: من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم. پسرک براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد... اسب سگ و يک پرنده زيبا! تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد... پسرک رفته بود. براي هميشه

**********************************************************


دلم خیلی تنگه برات اندازه تک تک ستاره ها دلتنگم

اندازه ی تک تک لحظه هایی که تو رو ازشون تمنا کردم

اندازه ی اشکایی که تو هیچ وقت ندیدیشون

اما نقش نگاهت توی تک تک قطره هاش بود . اشکایی که دونه دونه

و قطره قطره اش واسه تو بود ، واسه داشتنت، واسه بودنت...

به قداست تمام لحظه هایی که بوی تو رو داره قسم ، برای نگاهت بی تابم

برای نگاهی که بیادو بخونه ی همه ی حرفای نگفته مو، همه حرفایی که توی دلم

فریاد زدم و تو نشیندی نه شنیدی اما جواب ندادی

قسم به نگاه پاکت که دل به ناز هیچ نگاهی نسپردم

هرجا که میرم ، هرجا که نگاه می کنم فقط تصویر تو توی قاب

چشمم جا می گیره می خوام دوری تو رو تاب بیارم اما دلم نمی تونه

طاقتش تموم شده ... دلم خیلی هوای بارون کرده می بینی ؟

آسمونم سنگدل شده ، اونم دیگه اشکاشو ازم پنهون می کنه

اون که هر شب و هر روز داره بی تابی مو می بینه اون دیگه چرا؟

آخ که چقد دلم می خواد با پرستوها کوچ کنم بیام به سرزمین تو

بیام کنار تو می دونی ؟ دلم خیلی تنگه برات ... وخودتم می دونی

که بی تو من می میرم .


********************************************************* 

دلم می خواست ، به او می نوشتم :

ای عزیز دیروز، و ای بیگانه ی امروز...

چه قدر تو را دوست داشتم و اینک چقدر از گریزانم ،

چقدر برایم بزرگ و خدایی بودی ، و امروز چه اندازه کوچک و بی ارزش شده یی.

نور بودی، ولی اکنون ظلمت مطلقی ،

 عشق بودی ، ولی اکنون هوس سوزنده یی.

شعر بودی  ولی اکنون ترانه ی لعن ابلیسی .

آه ای شعر خدا، و ترانه ابلیس ، بگذار به احترام عشق

 انکارناپذیر دیروز، برای آخرین بار.. برای آخرین مرتبه ...

آه...! ای غم ها ، ای دردها ، تاریکی ... و تو ای چشمه ی اشک ،

 و شما ای بغض های گلوگیر؛ لحظه یی امانم دهید .

محض خدا لحظه یی درنگ کنید .بگذارید حرفم را بزنم ...

می خواهم در این واپسین دم که شکافی عمیق میان من و او پدید آمده است ،

 آن چه ناگفتنی بوده است ، بگویم .آن چه نشنیدنی بوده است به گوش همگان برسانم :

تو... تو ای افسون گر فریب کار که روح مرا ماه ها به ساز نغمه پرداز

 هوست رقصاندی ، قلب پرآرزوه و بی گناهم را به بازی گرفتی ،

قطره قطره با زهر تلخ نیرنگت هستی ام را ، امیدم را، روح و جسمم

 را مسموم و نابود کردی ، از خودت شرمت نمی آید؟

این همه افسون و نیرنگ و گناه ، این همه ریب و ریا چرا ؟ آخر برای چه ؟....

آیا دریای بی کران عشق من ، برای شست و شوی پیکر هوس تو کافی نبود؟...

آیا بالهای من برای پرواز تو ، برای ارضای غرور سیاه

و ننگ آفرین تو ... برای سیراب کردن قلب عطش زای تو ، کافی نبودند؟

حیف از آن اشک های معصومانه که به پای تو ریختم !

حیف از آن کاخ های امید که بر نویدهای تو ساختم !

حیف از آن لحظاتی که در انتظار تو سپری کردم !

... و صد افسوس بر عمر تلف کرده ی خود... بر رنگ خود و بر رخساره ی خود...

بر غرور و بر ایمانم.... برهمه ی شور و تب و تاب و امیدو جوانی خود!

وای بر من .... وای بر تو ...

امشب ای ساقی شب ، پرکن از باده ی نابت قدح جانم ار

بگذار دمی مست شوم... مدهوش شوم ... جان بسپارم

بگذار که در مستی خود محو شوم ... نابود شوم....

عمر تبه کرده ی خود ... در کف این دست زمان زود سرآرم .

من هنوز ندانسته ام که تو چیستی ؟ اشکی ؟ گناهی ؟ آتشی ؟

خدایی ؟ تن فروشی ؟ بنده ی سیم و زری ؟ طالب جاه و مقامی ؟

 سوداگر عشقی ؟ یا فریبی .......................................؟

 ولی هر چه هستی ... هر که باشی ، نه چون منی .

می خواهم در گورستان قلبم به خاک بسپارم خاطره ی عشق ناکام و ننگینش را .

هنوز این تار دیوانه در هر سوز و ناله اش فریاد می زند : او... او... او ...


**********************************************************

 

غمگین و تنها


به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز

می میرم از پا می افتم به تو گفتم خودمو می کشم و

پر می زنم تو آسمون بگو گفتم یا نگفتم

به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات

چشاتم تنهام گذاشتن حالا من موندم و اشک و بغض و آه و

از ستاره ی تو با من  بگو گفتم یا نگفتم

مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگاره من تیره و تاره

حالا یادگار من باش که بی بودن تو گردن داره

دیگه جون نداره دستام اخره قصه رسیده

عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده

بی کس  

نمی دونم تو الان کجایی و داری به چی فکر می کنی

امااینو میدونم که اصلا از یادم نمی ری

دلم خیلی برات تنگ شده

نمی دونم چرا وقتی یادت می افتم یا اسمت میاد اشکهای منم همین طوری میاد

میدونی چیه .......

دارم با تو حرف میزنم تویی که تمام زندگی منی

تویی که اگه نباشی منم نیستم

تویی که تمام نفسهای من به نفسهات پیوند خورده

سرت رو بگیر بالا و خوب به من نگاه کن

مخاطب من تویی خود خودت

تویی که وجودت بهم آرامش میده

تویی که از وقتی اومدی شدی تموم زندگیم

بی تو من میمیرم

بی تو میمیرم

************************************************************* 

به تو از تو می نویسنم به تو ای همیشه دریا

ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت سایه ساره قفسم بود

زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم

وقتی از آزار پاییز برگ و باد با هم گریه می کرد

قاصد چشم تو آمد مژده ی روییدن اورد

به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست

ای که خوشبختی پس از تو گم شده و به قصه پیوست

ای همیشگی ترین عشق در حضور حضرت تو

ای که می سوزم سراپا تا ابد در حسرت تو

به تو نامه می نویسم نامه ای نوشته بر باد

که به اسمت چو رسیدم قلمم به گریه افتاد

ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم

ای تو یارم از گذشته یادگارم

در گریز ناگزیرم گریه شد معنای لبخند

ما گذشتیم و شکستیم پشت سر گلهای پیوند

در عبور از مسرخ تن عشق ما از ما فنا بود

باید از تن می گذشتیم برتر از ما عشق ما بود 

**********************************************************

رنگ چشات رنگ پاییز رنگ پاییز دل انگیز
قیمتی ترین عقیقه برای یه گردن اویز

همیشه برگای پاییز چشماتو یادم میاره

رقص خوشه های گندم عطر موهاتوی تو داره

کاش که اون عقیقو داشتم تو یک باغ طلایی

تا ابد به گردنم بود یادگار اشنایی

دردو نفرین به سفر باد  که منو از تو جدا کرد

ترو اون گوشه ی دنیا منو این طرف رها کرد

ترو داشتن ارزومه زندگی بی تو حرومه

نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبه رومه

بعد تو کسی نیومد بتونه جاتو بگیره

تا اخر دنیا دوستت دارم اینو بدون گلم

ه بخاطرش بمیرم که برای من بمیره

 ***********************************************************


سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟

اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟

شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش

 اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟

اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟

تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم

 بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي

 بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم

 اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟

 خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني

**********************************************************

 

تو خاطرات دفترم عشق تو رو نوشتم  ***  آخر خط اولش اسم تو رو نوشتم

تو دفتر سفید و پاک از تو که می نوشتم  *** دلم برات تنگ می شد دنبال تو می گشتم

کی می تونه عاشقونه همیشه با تو بمونه *** تو دفتر تجربه هاش اسم تو اول بخونه

قصه ی پیچیده ی دل حساب،کتاب نداره *** تو نبض تند لحظه هاش سوال جواب نداره

دلی که عاشق نباشه یه روز فراموش می شه  *** چراغ نیم روشن دل ساکت و خاموش میشه

کی می تونه عاشقونه همیشه با تو بمونه *** تو دفتر تجربه هاش اسم تو اول بخونه

************************************************************


 

|+| ◄خط خطی شده توسط نازی فراهانی در یکشنبه 24 دی1385 ساعت 0:34 |
◄☼ کلبه عشق

 

عشق یعنی زندگی

 

عشق یعنی سوختن یا ساختن
 
عشق یعنی زندگی را باختن
 
عشق یعنی انتظار و انتطار
 
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
 
عشق یعنی دیده بر در دوختن
 
عشق یعنی در فراقش سوختن
 
عشق یعنی لحظه های التهاب
 
عشق یعنی لحظه های ناب ناب

 

|+| ◄خط خطی شده توسط نازی فراهانی در شنبه 23 دی1385 ساعت 10:29 |